حراجی...

دلم را فروخته ام در حراجی که نبودی
و گشته ام بنده کسی که تو نیستی
هنوز یاد دلم هست صدای مرد بنده فروش
که داد می زد ،فروختیم ،خریداری نیست؟!
و من چشم بسته میان آن همه فریاد
تمام آرزویم این بود ،خریدار تو نباشی !
بیا ،هنوز حراج مرد بنده فروش پابرجاست
بیا ، هنوز دل تنها در انتظار شماست
اگر اشاره ای بکنی حراج تعطیل است
اگر جواب دهی سلام را ،غریب ،تنها نیست
دلم فقط اسیر چشم های تو می شود
بیا حراج دل است تو نباشی نمی شود!!

/ 0 نظر / 22 بازدید