نواصولگرایی، پدرخواندگی یا برادری؟!

سرسفره که می نشستیم همه منتظر بودند تا پدربزرگ بیاید و سر جایش بنشیند. وقتی می نشست همه باید منتظر می ماندیم تا دست به لقمه شود تا ما هم بتوانیم غذا خوردن را شروع کنیم. هنگام غذاخوردن هم مرتب باید حواسمان به ظرف غذای پدربزرگ بود تا هر وقتی دست از غذاخوردن کشید و آماده خواندن دعای سفره شد، ما هم فورا سیر شویم و بشقاب غذای مان را در هر حالتی که بود به امان خدا رها کنیم!

دعای سفره را که آمین می گفتیم باید در اولین فرصت به اهل خانه برای جمع کردن سفره و مخلفاتش کمک می کردیم و چه زجری می کشیدیم وقتی بشقاب غذای نیم خورده مان را با دست خودمان به آشپزخانه تحویل می دادیم آن هم در حالی که شکم مان فریاد می زد، من گرسنه ام!

کوچک تر که بودم فکر می کردم همه این کارهایی که ما انجام می دادیم اسمش احترام به بزرگتر بوده است و جالب اینجا بود که هر وقتی هم به این روش اعتراضی می کردیم در عالم نوجوانی و جوانی درجا متهم می شدیم به بی تربیتی و نفهمی و آخر سر هم نشناختن قدر بزرگ ترها!

 تشکیلات منسجم ومنظم، تحزب و سرانجام نظام تربیت نیروی انسانی، از مهم ترین کاستی های کشور ما در عرصه های مدیریتی است. کاستی ها و نواقصی که در ایام خاص نظیر انتخابات بیشتر از همیشه خودنمایی می کند.در کشور ما و در 100 سال اخیر، برای حل این مشکل یک نسخه واحد تجویز شده است، ساختن و راه اندازی دسته جات و گروه هایی که یک شبه تشکیل می شوند و مدام در هر مناسبتی تابلوی شان را هم عوض می کنند. به کار بستن این روش اما ملزوماتی هم با خود به همراه داشته است، از جمله اینکه در این شکل کار سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی، نیاز به فردی است که همه او را قبول داشته باشند و مطیع اوامرش باشند و در یک کلام در برابر او فقط بله و چشم بگویند.

100 سال اخیر این مملکت پر است از آدم هایی که نقش پدرخوانده جریانات، گروه ها وحرکت های مردمی و غیر مردمی در موضوعات مختلف را برعهده داشته اند. پدرخوانده هایی که فکر می کردند، تصمیم می گرفتند، عمل می کردند و در اغلب موارد هم وقتی پروژه تحت امرشان شکست می خورد ،مسئولیت کاری را که از ابتدا تا پایان ،خودشان هدایت کرده بودند را به عهده نمی گرفتند.

شاید در این روزگار و در عصر شبکه های اجتماعی و در فضایی که یک پیام در کسری از ثانیه منتشر شده و هزاران مخاطب پیدا می کند، تصور ادامه چنین روشی و ادامه حیات پدرخوانده ها از یک سو و پذیرش آنها از سوی گروه ها و جریانات، از سوی دیگر قدری غیرقابل باور باشد اما متاسفانه سیاست، فرهنگ و اجتماع ما امروز پر است از پدرخوانده هایی که هیچ نمی دانند و همه چیز دارند. حضور این پدرخوانده ها درحوزه های فرهنگی واجتماعی آسیب های جبران ناپذیری را در جامعه برجای گذاشته است اما مخرب ترین نقش آفرینی این پدرها در عرصه سیاست آن هم در سال های اخیر رقم خورده است.

جریان اصولگرایی به عنوان یکی از گروه هایی که پس از تغییر تابلوی جناح راست، به دنیا آمده است، از ابتدای حیات سیاسی اش با این پدرخوانده ها زندگی کرده است. گاهی یک تشکیلات نقش یک پدر را ایفا کرده و گاهی هم یک شخص در جایگاه پدری نشسته است.این جریان سیاسی در مقاطعی می توانسته از پدرهایش رها شده و روشی تازه را در عرصه سیاست ورزی درپیش بگیرد اما متاسفانه یا خوشبختانه، خودش دوباره فرد یا گروهی را در جایگاه پدرخوانده نشانده است.

پدرهای جریان اصولگرایی اما یک شاخصه بارز داشته و دارند، هیچ وقت هیچ انتقادی به آنها وارد نیست. همه کارها و تصمیمات شان درست است و از همه مهم تر در شکست ها هیچ تقصیری ندارند. حضور این پدرسالاری باعث شده که بساط امربه معروف و نهی از منکر از فعالیت های سیاسی اصولگرایان حذف شده و چاپلوسی و تملق جای آن را بگیرد. از دیگر آسیب های حضور این پدرها می شود به رشد ناصحیح و بی قاعده نیروهای بدنه اشاره کرد. موضوعی که باعث شده وقتی اصولگرایان در قدرت حضور دارند مدام شاهد مدیرانی باشیم که شبیه بادکنک هستند و صدای ترکیدن آنها زیر بار بی تجربگی و ناکارآمدی باعث آزار مردم می شود. هنگامی هم که در قدرت حضور ندارند، مردم فقط می توانند حرف و تصویر پدرخوانده ها را در رسانه ها ببینند آن هم در دو حالت یا درحال انتقاد و حمله به صاحب قدرت هستند یا در نکوهش رفتارهای غلط مردم و اشتباهات آنها حرف می زنند.

این روزها در مجموعه اصولگرایی حرف از نواصولگرایی به میان آمده است، انگار قرار است باز هم مثل جمنا و یکتا و ... اصولگرایان باز هم تابلو عوض کنند و ماسک جدیدی بر چهره بگذارند، در حالی که درد اصولگرایی جای دیگری است. جریان اصولگرایی باید برای یک بار از پدرهایش جدا شود و به جای سیاست ورزی ذیل نام و منش پدرخوانده ها، مدل برادری را جایگزین مدل پدر و فرزندی بکنند. البته مدل برادری در مقاطعی بیرون از این جریان به کار گرفته شده تا آنجا که در قامت مجموعه ای مثل آبادگران ایران اسلامی ،در سال 82، زمینه بازگشت به قدرت اصولگرایان را از مسیر شهرداری تهران فراهم کرد. هرچند درادامه راه باز هم پدرخوانده ها به میان آمدند و با سهم خواهی و فشار این مسیر را منحرف کردند و در پایان هم با مدل جمنا مهر مختومه شد برآن کوبیدند!

 آخر اینکه جای بسی تاسف است که جریان اصلاحات هم پای در مسیر غلط اصولگرایی نهاده است و این روزها هر روز پدری جدید در این جریان تولید می شود و فریاد سهم خواهی از اردوگاه اصلاحات بلند است و در نتیجه همین رویکرد پدرسالاری ،خطاهایی در این گروه سیاسی از دهه 80 به بعد رخ داده که پیش ار آن کمتر شاهد آن بوده ایم ،خطاهایی که در برهه ای این جریان را در مقابل نظام هم قرار داده است.


/ 0 نظر / 37 بازدید